تماس با ما

اصفهان از دیدگاه صادق هدایت: امکان دارد بخشی از وجود من در آتشگاه به جا مانده باشد.

اصفهان از دیدگاه صادق هدایت: امکان دارد بخشی از وجود من در آتشگاه به جا مانده باشد.

به گزارش خبرگزاری **خبرآنلاین**، سفرنامه‌ها به عنوان اسناد تاریخی و فرهنگی، نقش مهمی در فهم پیچیدگی‌های اجتماعی و فرهنگی هر دوره ایفا می‌کنند. سفرنامه اصفهان اثر صادق هدایت، که در اوایل دهه ۱۳۱۰ خورشیدی نوشته شده، به عنوان یک سند انتقادی و نیمه‌اتوبیوگرافیک مطرح است. هدایت، نویسنده‌ای که میان سنت‌های ایرانی و مدرنیته اروپایی در حال تردد بود، اصفهان را فقط به‌عنوان یک شهر تاریخی نمی‌نگرد، بلکه از آن به عنوان محلی برای تأمل در باب زوال گذشته و واقعیت‌های زمان خود یاد می‌کند.

این مقاله تمرکز ویژه‌ای بر متن سفرنامه هدایت دارد و دوگانگی‌های محوری این سفر را مورد بررسی قرار می‌دهد؛ از یک سو تصویر ایده‌آل اصفهان صفوی و از سوی دیگر تجربه واقعی او از شهر در دوران پهلوی اول. همچنین تضاد میان عینیت‌گرایی نویسنده و احساسات عاطفی‌اش در مواجهه با نمادهای تاریخی، مورد توجه قرار می‌گیرد. توصیف‌های هدایت از بافت شهری، کشاورزی، هنر و به‌ویژه تأملاتش درباره کوه آتشگاه، به عنوان نقطه عطف سفرش، اهمیت دارد؛ مکانی که نمایانگر «از خود بیگانگی» و «حضور غیاب» است.

هدف این گزارش نیز تفسیر دلالت‌های مردم‌شناختی و فلسفی در مشاهدات هدایت است. این پژوهش به بررسی نگرش او نسبت به پیشینه اسطوره‌ای مردم اصفهان و تعامل آن‌ها با عناصر طبیعی و کشاورزی می‌پردازد و تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه مشاهدات مختصر هدایت در این سفر می‌تواند لنز منتقدانه‌ای برای بررسی وضعیت روشنفکری معاصر باشد.

در بخش دیگری از سفرنامه ۵۱ صفحه‌ای هدایت، که تحت عنوان «اصفهان نصف جهان» منتشر شده، او از زندگی یکنواخت خود و تصمیمش برای سفر به اصفهان می‌نویسد. وی تأکید می‌کند که این شهر، به گونه‌ای افسانه‌ای در ذهنش شکل گرفته و تصاویری از مسجدها، پل‌ها و باغ‌های زیبا را به یاد می‌آورد.

هدایت پس از بیان لحظاتی در راه و مشاهده همسفران، به توصیف اصفهان می‌پردازد و آن را شهری متکی بر کشاورزی و باغات زیبا می‌خواند. به عقیده وی، اصفهان می‌تواند نماد آبادی‌های دوره ساسانیان باشد. وی پس از اقامت در مهمانخانه آمریک (هتل جهان) سفرش را در اصفهان آغاز می‌کند و به گشت و گذار در چهارباغ و مدرسه‌های آن می‌پردازد.در سفر به اصفهان، نویسنده که برای کاوش در زیبایی‌های این شهر تاریخی آمده است، شاهد زاینده‌رود و پل سی‌وسه چشمه می‌شود و در کنار آن هنرمندانی را می‌بینید که مشغول شستشوی قلمکارهای خود هستند. او تاریخ و مردم‌شناسی اصفهان را از زبان فردی به نام «رضوی» نقل می‌کند که نکته‌ای نمادین درباره این شهر بیان کرده است: «بهشت روی زمین خطۀ صفاهان است، به شرط آنکه تکانش دهند در دوزخ!»

نویسنده به نظر خود از اهالی اصفهان اشاره می‌کند و می‌گوید که اصفهانی‌ها به طور کلی خونگرم و خوش‌اخلاق هستند، هرچند تجربه مختصر او در چند روز به درک عمیق‌تری منجر نمی‌شود. او متوجه گوهری دیگر از آن‌ها نیز می‌شود و از یک شعر معروف یاد می‌کند: «جهان را اگر اصفهانی نبود، جهان‌آفرین را جهانی نبود.»

در ادامه سفر، او از مکان‌های مختلفی چون چهل‌ستون، کارخانه رنگرزی، میدان نقش‌جهان و پل خواجو بازدید می‌کند. بعد از دیدار از منارجنبان، او به کوه آتشگاه می‌رود که فقط نیم فرسنگ از شهر فاصله دارد. او توصیف می‌کند که این بنا با خشت‌های بزرگ ساخته شده و از دور نمای بی‌نظیری از اصفهان و دشت‌های سبز اطراف را به نمایش می‌گذارد.

به گفته وی، در بالای کوه، یک هشت‌دری با هشت درگاه متفاوت قرار دارد و دیواره‌های آن از سنگ و خشت‌های محکم درست شده‌اند. او تأکید می‌کند که اگر این بنا به دست انسان‌ها آسیب نمی‌دید، مدت‌ها سالم می‌ماند. سپس، او از اختلاط تاریخی بین آتشکده‌ها و برخی نشانه‌ها از دوران ساسانیان در این ناحیه یاد می‌کند.

نوشتن او به تصویر زنده‌ای از زندگی و فرهنگ مردم اصفهان اجرایی می‌شود، او حتی آتش روشن می‌کند و شعله آن را به نمادی از جهان پاکیزه و ساده تبدیل می‌کند. در پایان، او با دیدن چهار کودک که به سمت کوه می‌رفتند، به این نکته اشاره می‌کند که کار و زندگی برای رعیت‌ها همیشه با چالش‌هایی همراه است.در یک هوای گرم، گروهی از مسافران در کنار نهر آبی نشسته‌اند و خستگی را فراموش می‌کنند. یکی از کشاورزان محلی، با ظاهری آشنا و در کنار آنها قرار می‌گیرد. او توضیحاتی درباره کوهی نزدیک می‌دهد و می‌گوید: «ه آنجا چشمه‌ای است که باعث باروری گیاهان می‌شود و آب آن بسیار گواراست.»

مسافران یاد کتاب‌های قدیمی می‌افتند که درباره خواص جادویی گیاهان و موجودات صحبت می‌کنند. کشاورز داستانی از دورانی به یاد ماندنی درباره ساخت آتشگاه در بالای کوه را بازگو می‌کند و از برخورد با چالش‌ها صحبت می‌کند. او به این نکته نیز اشاره می‌کند که در گذشته، کار سختی برای انتقال مصالح صورت گرفته است.

هدایت، نویسنده معروف، به مهمانخانه برمی‌گردد و قسمتی از وجودش را در آتشگاه جا می‌گذارد. او در سفرنامه‌اش به توصیف زیبایی‌های محل می‌پردازد و احساساتی عمیق را در ارتباط با آنجا بیان می‌کند. صفحاتی از گیتار هاوایی در شب آرام، او را به یاد تاریخ پربار آتشگاه می‌اندازد. احساس می‌کند که گذشته و روح مردمان آن زمان همواره به او نزدیک است.

در پایان، او به شناخت اصفهان و معجزات معماری و طبیعت این شهر فکر می‌کند. تصاویری از کاشی‌های زیبا، مناره‌ها و دشت‌های سبز خود را در ذهن مجسم می‌کند. گیتار هاوایی صداهایی را در فضای شب ایجاد می‌کند که او را به یاد آتشگاه و تاریخ آن می‌اندازد. تصمیم به ترک این مکان سخت است و او با خود می‌اندیشد که چگونه قسمت‌هایی از خویشتن را در اینجا ترک می‌کند و در عوض، یادواره‌هایی معنوی با خود خواهد برد.### اصفهان در نگاه هدایت؛ تلاقی اسطوره و واقعیت

در سفرنامه هدایت، تصویری فراتر از یک توصیف ساده از اصفهان در دهه ۱۳۱۰ ارائه می‌شود. این متن چندلایه، تجلی مشاهدات انسان‌شناختی و تأملات عمیق نویسنده است. توصیفاتی از «شهر فلاحتی» به عنوان بستری برای کاوش‌های وجودی و انتقادی به کار گرفته می‌شود.

در این سفرنامه، تقابل میان «بهشت روی زمین» و هراس از زوال به اوج می‌رسد، به ویژه در مواجهه با ساختار هشت‌دری آتشگاه. سوزاندن تکه‌ای روزنامه در محراب آتش، به عنوان نمادی از تلاش برای حفظ امر متعالی از طریق تخریب «حاضر» و درک زوال زمان نمود پیدا می‌کند. احساس جا گذاشتن بخشی از وجود در این مکان باستانی، پرسش‌هایی بنیادین را پدید می‌آورد. آیا درک ماهیت فرهنگی یک شهر نیازمند زمانی بیشتر از لحظات کوتاه است؟ و آیا مواجهه با مدرنیته تنها در قالب میراثی سوخته و به یاد سپرده شده امکان‌پذیر خواهد بود؟

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *