**به گزارش خبرنگار ما، رضا مختاری اصفهانی، سندپژوه، در خصوص علیاصغر حکمت شیرازی، دولتمرد مؤثر در دوران سلطنت رضاشاه، گفت:** او تنها به سیاست محدود نمیشد و میتوان او را در مرتبهای پایینتر از محمدعلی فروغی در نظر گرفت. حکمت در سن ۱۶ سالگی شروع به نوشتن یادداشتهای روزانهاش کرد و بدین ترتیب، تصویری جامع و روشن از زندگی خود برای نسلهای آینده به جا گذاشت.
علیاصغر در ۲۳ فروردین ۱۲۷۱ هجری شمسی در شیراز متولد شد. این سال، با بهار قرآن مصادف بود و در حالی که دوران سلطنت ناصری به پایان خود نزدیک میشد، جوانانی ناکارآمد در مسندهای سیاسی قرار گرفته بودند. دوران کودکی و نوجوانی وی در فضایی پرآشوب سپری شد و چهار سال بعد از تولدش، ناصرالدینشاه به قتل رسید.
خانواده حکمت در میان کسوتهای علمی و دولتی شناخته شده بودند. در حالی که اجدادش شغل طبابت داشتند، پدرش، احمدعلی حشمتالممالک، در دیوان استیفا فعالیت میکرد و در زمان والیگری محمد مصدقالسلطنه در فارس لقب «معظمالدوله» را دریافت کرد. مادر حکمت از نسب شریف زید بن علی (ع) برخوردار بود.
حکمت از سنین جوانی به نوشتن خاطرات روزانه مشغول شد که نشان از تسلط او بر زبان فارسی دارد. او تحصیلاتش را در مدرسههای معتبر دنبال کرد و کتب کلاسیک و رمانهای اروپایی را مطالعه کرد. به رغم تعدد فعالیتهای علمی و ادبی، او در میانه نزاعهای سیاسی دوران مشروطه نیز فعال بود و برای مدتی به همراه پدر از شیراز اخراج شد. در خلال جنگ جهانی اول و اشغال جنوب ایران، وی با دوستانش اعلامیههایی با مضمون «یا مرگ یا استقلال» توزیع کرد و با شخصیتهایی همچون میرزاعلی آشنا شد که بر تغییرات در زندگیاش تأثیر گذاشت.
حکمت با وجود تمایل به تحصیل در کالج آمریکایی در بیروت، در نهایت به تهران آمد. در پایتخت، او در کالج البرز ثبتنام کرد. با وجود مشکلات مالی، او در دوره شبانهروزی کالج درس میخواند و با تبلیغات مذهبی متولیان مدرسه نیز مواجه بود. با این حال، حکمت همچنان به فعالیتهای ادبی و مذهبی ادامه میداد و در انجمنهای مختلف فعال بود.
**ورود او به تهران همزمان با تهدیدات جنگ جهانی اول و حضور نیروهای روسی در کشور بود.**علیاصغر حکمت شیرازی به تدریج به فضای سیاسی تهران وارد شد و با افرادی چون محمدتقی ملکالشعرا بهار و سیدضیاءالدین طباطبایی و همچنین سیاستمداری چون عبدالحسین سردار معظم خراسانی ارتباط برقرار کرد. این افراد از نزدیکان حسن وثوقالدوله بودند و در آینده از حامیان قرارداد ۱۹۱۹ شدند.
با این حال، دغدغههای سیاسی نتوانست بر تمایلات علمی حکمت تأثیر بگذارد. او پس از پایان تحصیلات در مدرسه آمریکاییها، به تحصیل فلسفه و علوم انسانی در کنار شیخ علیبابا و میرزاطاهر تنکابنی، دو حکیم برجسته تهران پرداخت.
حکمت فعالیت خود در دستگاه دولتی را با تدریس در دارالفنون شروع کرد و در سال ۱۲۹۷ به عنوان «نظامت» دارالمعلمین منصوب شد. وی همچنین در این مدرسه به تدریس زبان فرانسه، فیزیک و معرفهالنفس پرداخت. تلاشهای او در نظامت آموزشی منجر به ارتقاء وی به ریاست «دایره پرسنل» وزارت معارف شد. در این سمت، او با جمعآوری اطلاعات و تدوین نظامنامهها، یک ساختار منظم برای این دایره پیریزی کرد و همچنین تألیف سالنامهای شامل اطلاعات اداری و گزارش عملیات سالانه وزارتخانه را انجام داد. پس از موفقیت در این دایره، حکمت به ریاست اداره انطباعات وزارت معارف رسید.
کودتای سوم اسفند و ریاست سیدضیاءالدین طباطبایی فرصتی برای جوانان مانند حکمت فراهم آورد. سیدضیاء، به وزیران دولتش از میان افراد متخصص و از بدنه وزارتخانهها دست یافت و حکمت نیز به ریاست «اداره تفتیش» منصوب شد. در این مقام، او موظف به تدوین نظامنامهای برای اداره تحت سرپرستی خود شد. اگرچه دولت سیدضیاء چندان دوام نیاورد، اما جوانان برآمده از این دوران در ساختار جدید قدرت باقی ماندند. حکمت با عضویت در حزب رادیکال و همکاری با روزنامه «مرد آزاد»، به نمایندگی مردم جهرم در مجلس مؤسسان انتخاب شد.
در دوران سلطنت رضاشاه، حکمت توسط نظامالدین حکمت وزیر معارف، به ریاست اداره تفتیش منصوب شد و مجله «تعلیم و تربیت» را منتشر کرد. این مجله شامل مقالات علمی، تربیتی و اخبار وزارتخانه بود و تا سال ۱۳۰۷ ادامه یافت. همچنین، حکمت به عضویت کمیسیون انتخاب کتابهای وزارت معارف درآمد و در نهایت به سمت ریاست اداره کل معارف منصوب شد، پیش از آن که به وزارت عدلیه منتقل شود.
پس از انتقال به وزارت عدلیه، حکمت در مأموریتی به اروپا فرستاده شد که درباره آن روایتهای مختلفی وجود دارد.احمد حکمت، به منظور کسب «معلومات قضایی»، راهی فرانسه شد. اما روایت دیگری از احمد متیندفتری، همحزبی حکمت، حکایت از آن دارد که هدف اصلی حکمت مطالعه درباره «امور ثبت اسناد و دفاتر اسناد رسمی» بود، در حالی که در باطن به تحقیق در مورد «دانشگاههای فرانسه و سیستم تحصیلات عالیه در اروپا» میپرداخت. این روایت به نظر معتبرتر است، به ویژه در شرایطی که سلطنت پهلوی بهدنبال تأسیس دانشگاه تهران بود.
در این زمان، حکمت در دانشگاه سوربن به تحصیل ادبیات مشغول بود. حکمت خود تأسیس دانشگاه را الهام الهی میداند، اما شواهد تاریخی نشان از برنامهریزیهای پیشین دیگر رجال، از جمله تیمورتاش، در این زمینه دارد.
### کفالت وزارت معارف و تأسیس دانشگاه تهران
در دوران اقامت حکمت در فرانسه، تحولات سیاسی زیادی در ایران رخ داد. عبدالحسین تیمورتاش از سمت خود برکنار و زندانی شد. مهدیقلی مخبرالسلطنه هدایت نیز از سمت خود استعفا داد و محمدعلی فروغی به عنوان جانشین او منصوب شد. حکمت که از پیش تجربههایی در وزارت معارف داشت، با تلگرافی از علیاکبر داور از کفالت وزارت معارف آگاه شد.
او با توجه به تجربیاتش در آموزش و پرورش، شایستگی مناسبی برای این مقام داشت. حکمت به محض عهدهداری وزارت، برای تأسیس دانشگاه تهران کوشش کرد. او معتقد بود که این اقدام الهامی از سوی خداوند بوده و همچنان بهدنبال تحقق اهداف بلندمدت تیمورتاش و دیگر بزرگان باشد.
سرانجام، با تلاشهای حکمت طرح تأسیس دانشگاه تهران در ۲۲ اسفند ۱۳۱۲ به مجلس ارائه شد، با این حال فرمان رضاشاه باعث شد تا او به عنوان نخستین رئیس دانشگاه تهران منصوب گردد.
### از هزاره فردوسی تا سیاست کشف حجاب
حکمت، به عنوان وزیر معارف، توسعه مدارس ابتدایی و متوسطه را نیز در اولویت قرار داده و به مناطق دور دست سرکشی میکرد. او در اجرای پروژههایی چون برگزاری هزاره فردوسی نیز موفق بود و با تأسیس بنای ورزشگاه عمومی امجدیه و موزه ایران باستان، نگرشی جامع نسبت به فرهنگ را به نمایش گذاشت.
چالش بزرگ او اما در سیاست «کشف حجاب» بود. رضاشاه پیش از سفر به ترکیه، به احمد محسنی، کفیل وقت وزارت، فرمان اجرای این سیاست را داده بود که در نهایت به حکمت واگذار شد. برای این منظور، حکمت «کانون بانوان» را با همکاری زنان روشنفکر تأسیس کرد و با برگزاری مراسم جشن و خطابه در مدارس دخترانه، به ترویج این سیاست پرداخت.اعتراض فقیهان، به ویژه حاجشیخ عبدالکریم حائری شیرازی، به اقدامات جدید دولت افزایش یافت. در این میان، تجمع اعتراضی در مسجد گوهرشاد به دلیل تغییر کلاه پهلوی به شاپو برگزار شد، که به طور خشونتآمیزی سرکوب شد. در کنار بازداشت و تبعید تعدادی از فقیهان و مذهبیون، محمدولیخان اسدی، نایبالتولیه آستان قدس رضوی، نیز به این قضایا گرفتار شد. بدین ترتیب، سیاست کشف حجاب در دولت محمود جم به اجرا درآمد.
بخش نظری این سیاست از ابتدا به وزارت معارف سپرده شد. حکمت تلاش کرد این سیاست را با استناد به احکام شرعی توجیه کند و پوشش جدید بانوان را بر اساس اصول اسلامی تنظیم نماید. او به صراحت بر ممنوعیت حضور «زنان بدنام و فاسد» در این مجامع تأکید داشت. در حین اجرا، وزارت معارف با کارکنان خود مدارا کرد، که این امر اعتراض دیگر مقامات را برانگیخت. در پی افراط در اجرا، حکمت از شاه خواست که با مردم با ملایمت رفتار شود و به همین دلیل، بخشنامهای از وزارت کشور صادر شد که اجرای سیاست کشف حجاب باید با «حسن نیت و کمال متانت» انجام شود.
حکمت به مدت پنج سال عهدهدار وزارت معارف بود تا اینکه خشم رضاشاه از مطالب توهینآمیز سه روزنامه فرانسوی درباره خود، موجب برکناری او شد. به دنبال توصیه علی سهیلی، وزیر امور خارجه، حکمت پیام تبریکی به همتای فرانسویاش ارسال کرد که این موضوع نیز خشم شاه را بیشتر کرد و در نتیجه، علاوه بر عزل دو وزیر، خواهان محاکمه آنان نیز شد. با وساطت ولیعهد، محاکمه به تعویق افتاد و حکمت به زادگاهش بازگشت. در دوره انزوا، او به ترجمه «رومئو و ژولیت» اثر شکسپیر پرداخت و آن را با «لیلی و مجنون» نظامی مقایسه کرد.
اما دوران انزوا برای او طولانی نبود و در 30 بهمن 1317، با دستور ملوکانه، به عنوان وزیر کشور منصوب شد. در این مقام، او به خوبی توانست با شیوع وبا در سیستان مقابله کند و همچنین به اجرای سیاست تختهقاپو کردن عشایر و اتحاد لباس کمک کند. اقدام مهم او در این سمت، برگزاری نخستین سرشماری سراسری بود که در کاشان برگزار شد. اما پس از انجام سرشماری تهران و اختلاف با نخستوزیر، متیندفتری، از کار کنارهگیری کرد. حمایت متیندفتری از اتباع آلمانی دلیل این اختلاف بود. در پی برکناری، حکمت برای سفارت ایران در آلمان در نظر گرفته شد، اما دولت آلمان به بهانه «یهودی بودن اجدادش» درخواست او را رد کرد.
با این حال، رضا شاه دوباره او را به وزارت کشور منصوب کرد. این دوره نیز به طول نیانجامید و در نتیجه ابلاغ محرمانهای در شب سوم خرداد 1319، حکمت از کار برکنار شد. تفاوت او با متیندفتری در این بود که پس از اشغال ایران و نخستوزیری فروغی، به وزارت رسید، در حالی که متیندفتری به زندان متفقین افتاد.
پس از اشغال ایران، حکمت به عنوان وزیر پیشه و هنر منصوب شد و سپس وزارت بهداری و دادگستری را نیز برعهده گرفت. اما به دلیل محدودیتهای ناشی از اشغال، وزیران اختیارات چندانی نداشتند و سفیران شوروی و بریتانیا بر امور حکمرانی تسلط داشتند. در زمان کوتاه وزارت بهداری، او با ورود مهاجرین لهستانی و عوارض بیماریهای واگیردار مانند تیفوس و حصبه مواجه شد و برای اسکان این مهاجرین در دوشانتپه اقدام کرد. به عنوان وزیر دادگستری نیز، با بیاعتنایی متفقین نسبت به قوانین ایران دست و پنجه نرم کرد.### نقش علیاصغر حکمت در دوران معاصر ایران
در دوران پس از اشغال ایران، علیاصغر حکمت با سمتهای مهمی همچون وزیر مشاور و وزیر امور خارجه در دولتهای احمد قوام و محمد ساعد مراغهای فعالیت داشت. او به عنوان نماینده ایران در کنفرانس تأسیس یونسکو، اساسنامه این سازمان فرهنگی را امضا کرد. حکمت که از نزدیکان به دربار محسوب میشد، در دولت محمد مصدق جایگاه مناسبی نیافت، اما پس از کودتای ۲۸ مرداد، به عنوان وزیر مشاور در دولت فضلالله زاهدی منصوب شد و سپس به عنوان سفیر ایران در هند به دهلینو رفت.
در این مقام، حکمت با ملاحظات فرهنگی و سیاسی این کشور بهخصوص اختلافهای مذهبی مسلمانان و هندوها آشنا بود. او به تأسیس «انجمن فرهنگی ایران» و ترویج زبان فارسی پرداخته و در جایگاهی تأثیرگذار گزارشی به زاهدی ارائه کرد که در آن بر لزوم توسعه صنایع هستهای ایران تأکید شده بود.
سمت آخر حکمت در عرصه سیاست، وزارت امور خارجه بود، جایی که او در بیستم اردیبهشت ۱۳۳۷ جانشین علیقلی اردلان شد. این وزارتخانه در دهه بیست به یکی از نقاط نفوذ شاه تبدیل شده بود و حکمت تلاش کرد تا روابط خود و این وزارتخانه را بهگونهای علمی و فرهنگی درآورد. او همچنین برای بهبود روابط با شوروی که پس از الحاق ایران به پیمان بغداد تیره شده بود، کوشش کرد، اما این تلاشها موفقیتآمیز نبود و او در سن ۶۲ سالگی از این مقام کنارهگیری کرد.
پس از خروج از سیاست، حکمت به فعالیتهای علمی و فرهنگی خود ادامه داد و از تأسیس «مدرسه عالی ادبیات و زبانهای خارجی» تا تألیف و تصحیح آثاری همچون «نقش پارسی بر احجار هند» و «کشفالاسرار» فعالیتهای متعددی را انجام داد. علیاصغر حکمت در روزگار پیری و تنگناهای اجتماعی، در سوم شهریور ۱۳۵۹ در تهران درگذشت. در صورت عدم فوت زودرس او، ممکن بود به دلیل اتهاماتی نظیر مشارکت در کشف حجاب مورد محاکمه قرار گیرد.











