تماس با ما

زیباکلام: جد من یکی از حامیان سرسخت شیخ فضل‌الله‌ نوری بود/ پدرم بعد از کودتای ۲۸ مرداد به طور مخفیانه زندگی کرد

زیباکلام: جد من یکی از حامیان سرسخت شیخ فضل‌الله‌ نوری بود/ پدرم بعد از کودتای ۲۸ مرداد به طور مخفیانه زندگی کرد

به گزارش خبردونی به نقل از همشهری آنلاین، برنامه «دروازه تهران» در قسمت اخیر خود به گفتگو با صادق زیباکلام، چهره مطرح عرصه سیاست، پرداخته است. در این گفت‌وگو، مسعود فروتن به جای تمرکز بر موضوعات سیاسی، به زندگی و خاطرات کودکی زیباکلام در محله آب‌منگل می‌پردازد.

در این برنامه، زیباکلام به ذکر ویژگی‌های محله‌اش می‌پردازد و از کوچه‌ای صحبت می‌کند که به “کوچه دعانویس‌ها” مشهور است. او به یاد می‌آورد که آسید عیسی، دعانویس معروف، در این منطقه زندگی می‌کرد و خانواده‌اش شغل دعانویسی داشتند. زیباکلام از زادگاهش در آب‌منگل، بافت قدیمی و تجربه‌های زندگی در آنجا سخن می‌گوید و به روزهایی اشاره می‌کند که از آن محله به جایی دیگر منتقل شدند.

وی همچنین به شرایط آب و هوا و تأمین آب در آن زمان اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که در گذشته آب‌انبارها در دسترس بود و آب شرب توسط فروشندگان محلی تأمین می‌شد. زیباکلام به بازی‌های محبوب زمان کودکی‌اش نیز اشاره کرده و از والیبال تیغی و فوتبال به عنوان سرگرمی‌های رایج در محله‌اش یاد می‌کند.

زیباکلام به تفاوت‌های طبقاتی موجود در خانواده‌اش اشاره کرده و توضیح می‌دهد که خانواده مادری‌اش به طاغوتیان و زمین‌داران بزرگ مربوط بودند، در حالی که خانواده پدری‌اش از مستضعفین به شمار می‌رفتند. این فاصله طبقاتی در زندگی شخصی‌اش تأثیر زیادی داشته و او گفته است که این تجربیات اولیه، درک عمیق‌تری از جامعه و تعلقات اجتماعی به او بخشیده است.### روحانیون و ضرورت استقلال مالی

روحانیونی وجود داشتند که بر این باور بودند که روحانیون باید خودکفا باشند و از منابع درآمدی شرعی مانند سهم امام بهره‌برداری نکنند. به همین دلیل، یکی از این روحانیون، کارگاهی کوچک برای تولید مرکب در بازار تهران راه‌اندازی کرده و محصولات خود را تحت نام «مرکب شیخ» به فروش می‌رساند. تلاش‌های زیادی برای پیدا کردن یکی از شیشه‌های این مرکب صورت گرفت، اما موفقیتی حاصل نشد. این فرد از دینداران واقعی بود و اگر هر چیزی غیر بهداشتی به مرکب می‌افتاد، تمام آن را دور می‌ریخت و به نجس شدن آن اشاره می‌کرد. به همین خاطر، از نظر مالی در وضعیت چندانی نبود. از طرفی، او طرفدار شیخ فضل‌الله نوری نیز بود و برای او ارادت خاصی قائل بود.

### خیابان مخصوص: یادآور دوران کودکی

در سال‌های گذشته، همسایه‌ها با یکدیگر همچون خانواده رفتار می‌کردند. در خیابان مخصوص، همسایه‌ها یکدیگر را به خوبی می‌شناختند. کوچه‌ای به نام «فریدون» وجود داشت که هنوز هم به همین نام شناخته می‌شود. در آن زمان، درهای خانه‌ها همیشه باز بود و تنها یک پرده ضخیم جلوی در باعث جدایی می‌شد. بچه‌ها به راحتی در خانه‌ها رفت و آمد می‌کردند و مرزهای خانه‌ها به تدریج کمرنگ می‌شد. حتی با مهاجرت به شمیران، این روابط تغییر چندانی نکرد. پس از نقل مکان به دزاشیب، با وجود یکی دو همسایه در کوچه، هنوز هم شب‌های جمعه برای دیدار به سراغ یکدیگر می‌رفتند. در نیاوران، خاطرات همسایگی دوباره زنده شد و روابط از نو شکل گرفت.

### بستنی اکبر مشتی: نماد مهمان‌نوازی

یکی از نام‌هایی که در خاطرات می‌درخشد، بستنی «اکبر مشتی» است. در تابستان‌ها، به ویژه برای مهمانان، این بستنی به عنوان نشانه‌ای از احترام و مهمان‌نوازی به کار می‌رفت. بستنی‌فروشی مشهور دیگری نیز به نام «کامران یزدی» در امیریه موجود بود که از روزگار گذشته تنها یادها و نامش باقی مانده است. همچنین، یادآوری نان خامه‌ای‌های کافه نادری که خاطراتی از آن با پدر به یادگار مانده، نشان‌دهنده فرهنگ غذایی آن زمان است.

### آرزوهای دوران نوجوانی

در دوره دبیرستان، علاقه‌مندی به تحصیل در قم و درس خواندن در حوزه‌های دینی در دل نوجوانی جوانه زد. او با جدیت به این موضوع پرداخته و بر آن تأکید داشت، اما پدرش به شدت مخالفت می‌کرد و نهایتاً این خواسته به سرانجام نرسید.

### حفظ توصیه‌های مرحوم طالقانی

همواره در سفرهایش از مسیرهایی استفاده می‌کند که به مناطق دوران کودکی‌اش مربوط می‌شود، از جمله خیابان‌های قدیمی که برای او تجدید خاطره محسوب می‌شوند. به علاوه، او به توصیه‌های مرحوم طالقانی در مورد کاهش استفاده از خودروها و حفظ محیط زیست اهمیت می‌دهد و تلاش می‌کند به این توصیه‌ها پایبند باشد.در جریان وقایع ۲۸ مرداد، مغازه یکی از تجار تهرانی به نام آقای (نام ذکر نشده) که پدرش در آن فعالیت داشت، توسط طرفداران شاه غارت شد. آقای (نام) که به شدت تحت تأثیر فضای سیاسی دهه ۱۳۲۰ قرار داشت، از حامیان دکتر مصدق بود و در حزب زحمتکشان به رهبری دکتر مظفر بقایی فعالیت می‌کرد. او مسئول همکاری در انتشار روزنامه «شاهد» ارگان این حزب بود.

پس از کودتای ۲۸ مرداد و به دلیل فعالیت‌هایش در جبهه ملی و سازمان‌دهی تظاهرات ۳۰ تیر ۱۳۳۱، آقای (نام) مجبور به فرار شد. در این مدت، پسر او با مادرش به محلی که پدرش در آن مخفی شده بود، رفت و به سفارش مادر، به کسی در این مورد چیزی نگفت.

چند ماه پس از کودتا و با کمک یکی از بستگان مادری، پدر موفق به خروج از مخفیگاه خود شد. به او توصیه شد که به محل کار و مسکونی خود بازنگردد. او مدت زمانی را در آبادان سپری کرد و با خرید کامیون‌های اسقاطی، به تجارت خود ادامه داد. بعد از مدتی پدر به تهران برگشت و مغازه‌ای بزرگ‌تر برای فروش لوازم کامیون در میدان قزوین خرید.

با پیشرفت در کار و تبدیل شدن به یک واردکننده لوازم کامیون، وضعیت اقتصادی او شکوفا شد، اما تجربیات تلخ دوران مصدق تأثیر عمیقی بر روحیه‌اش گذاشت و او به عرفان و ادبیات مثنوی روی آورد. آقای (نام) که دارای شم اقتصادی بالایی بود، در ابتدا در خیابان ری فعالیت داشت و سپس به خیابان مخصوص انتقال یافت. با بهتر شدن وضعیت مالی، خانواده به مناطق بالای تهران نظیر دزاشیب و نیاوران نقل مکان کرد.

پیوندها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *