### ایران در موقعیت کنونی؛ نگاهی به تجربیات تاریخی
**امیرمهدی نادری** | خبرآنلاین: این روزها، ایران با مجموعهای از چالشهای خارجی، مشکلات اقتصادی و گسترش نابرابریهای اجتماعی و مسائل مربوط به مشروعیت مواجه است. بسیاری این شرایط را یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ معاصر کشور میدانند. در این شرایط، بررسی تجربیات تاریخی میتواند راهنمایی برای فهم بهتری از وضعیت کنونی باشد؛ زیرا تاریخ ایران بارها شاهد تصمیمگیریهای دشواری بوده است که سیاستمداران را با گزینههای پرهزینه و گاهاً متعارض روبرو کرده است.
بر همین اساس، مصاحبهای با رضا مختاری اصفهانی، تاریخپژوه، انجام شده است و این سوال مطرح گردید: «با توجه به مشکلات فعلی، کدام دوره تاریخی ایران به ساختاری مشابه امروز نزدیک است و تجربیات آن دوران چه درسهایی برای ما دارد؟»
در ادامه متن، پاسخ وی به این پرسش ارائه شده است. این پاسخ با ارجاع به چند نمونه تاریخی از دورههای مختلف ایران تلاش میکند نشان دهد که چگونه تصمیمگیری، دیپلماسی و شکاف میان دولت و ملت در سرنوشت کشور تأثیر گذاشته و میگذارد.
**تاریخ معاصر ایران** میزبان وقایعی فراوان بوده که نشان میدهد وضعیت داخلی و دیپلماسی همواره مساعد نبوده است. دو نکته را باید در این زمینه مد نظر داشت: یکی اینکه رویدادهای تاریخی دقیقاً تکرار نمیشوند و شرایط زمانی و مکانی در آنها تأثیرگذار است، و دیگری اینکه گاهی سیاست خارجی میتواند تعادلها را تغییر دهد. نکته کلیدی این است که سیاستمداران باید در اتخاذ تصمیمات مهم، به شرایط توجه داشته باشند و نه تنها نگران واکنش عمومی باشند.
قبل از اینکه به تجربههای تاریخی مشابه در تاریخ معاصر اشاره کنم، ذکر دو تجربه از دورههای ساسانی و صفوی ضروری است. در هر دو دوره، جامعه تحت فشار گفتمان مذهبی قرار داشت که منجر به فروپاشی ایران در برابر تهدیدات خارجی شد. وضعیت صفویه نسبت به ساسانیان حتی بحرانیتر بود، زیرا این سلسله در مقابل شورش داخلی از سوی تجمعات مذهبی و ملی مختلف، شکست خورد.
در تاریخ معاصر نیز، نمونههایی وجود دارد که میتوان به آنها پرداخت:
**جنگ دوم ایران و روسیه**: جنگ اول، با عهدنامه گلستان به پایان رسید، ولی فضای سیاسی همچنان متشنج بود. قاجاریه، که پس از نادر به قدرت رسیده بودند، برای حفظ مشروعیت خود به فقیهان اصولی تکیه کردند. این وضعیت به آغاز جنگ دوم با روسیه انجامید. فقیهان اصولی از طریق فتاوای جهاد، دولت قاجار را به جنگ دیگری فراخواندند. این جنگ نهایتاً با امضای عهدنامه ترکمانچای به نتایجی منفی برای کشور منجر شد.
ادامه بررسیهای تاریخی و دیپلماتیک میتواند راهکارهایی را برای مقابله با چالشهای امروزی پیشنهاد دهد.**بررسی تأثیرات جنگها بر سیاست ایران در سده بیستم**
پس از از دست رفتن بخشهای وسیعی از قفقاز، امتیازات سیاسی و اقتصادی زیادی به روسیه اعطا شد. این شکستهای نظامی و دیپلماتیک پیامدهای منفی عمیقی بر سیاست و جامعه ایران گذاشت و شکاف بین قاجاریه و مردم ایران به شدت افزایش یافت. حکومت قاجار با شورشهای مختلفی در نقاط گوناگون مواجه شد که برخی از آنها تهدیدی برای گفتمان مذهبی به شمار میرفتند. موضع فقیهان شیعه درباره مسائلی مانند صدور فتوای جهاد تغییراتی را تجربه کرد و دیگر فقیهان در ایران به صدور اینگونه فتاوا اقدام نکردند. این تغییر در نگرش، نتیجه برخورد مردم سرخورده با برخی افراد حاضر در ایران و مناطق جنگی بود. در حالیکه برخی پیمان ترکمانچای را نشانهای از شجاعت در جلوگیری از خسارتهای بیشتر میدانند، شواهد نشان میدهد که با دیپلماسی مناسب میشد از وقوع جنگ دوم اجتناب کرد.
**جنگ جهانی اول و مشروطهخواهی ایرانیان**
جنگ جهانی اول به نوعی پایان تلخی بر آرزوی مشروطهخواهی در ایران تلقی میشود. مشروطهخواهی که با وجود خصومتهای روسیه و حمایت معنوی بریتانیا به ثمر رسیده بود، با امضای قرارداد 1907 که تهدیدی برای استقلال ایران محسوب میشد، به انحراف رفت. برغم این که بریتانیا به همکاری روسیه با محمدعلیشاه برای سرنگونی مجلس اول بیتوجهی نشان داد، ضربه اصلی این قرارداد با اولتیماتوم روس و بریتانیا به اخراج مستشار آمریکایی مالیه، مورگان شوستر، بر دموکراسی نوپای ایران وارد آمد. این دموکراسی همچنین بهواسطه اختلافات مشروطهخواهان دچار آسیبهای فراوانی شده و از وجود رجال کارآمدی مانند سیدعبدالله بهبهانی و سیدحسن تقیزاده محروم شد. در این شرایط، افرادی مانند میرزاابوالقاسم ناصرالملک قراگوزلو که از نظم استبدادی سرچشمه میگرفتند، به قدرت رسیدند. تعطیلی مجلس دوم نه به دست قزاقان روس، بلکه به دست یپرمخان، رئیس نظمیه مشروطه، روی داد. اگرچه ایران در اوایل جنگ جهانی اول مجلس داشت، اما پیامدهای قرارداد 1907 هنوز در حال اثرگذاری بود، زیرا شمال و جنوب ایران تحت اشغال روسیه و بریتانیا بود. با امضای قرارداد استانبول در سال دوم جنگ، مناطق اشغالی به این دو کشور واگذار شد. به همین دلیل، اعلام بیطرفی از سوی ایران از سوی مردم و نخبگان جدی گرفته نشد و بسیاری از آنها به همکاری با آلمان و عثمانی تمایل نشان دادند.
با وقوع انقلاب اکتبر روسیه، یکی از تهدیدکنندگان استقلال ایران از صحنه سیاسی حذف شد و فرصت جدیدی برای کشور فراهم آمد. این تجارب نخبگان ایرانی را به فکر تأسیس دولتی مقتدر واداشت و اصلاحات جامع به عنوان یکی از مهمترین وظایف دولت مطرح شد. حسن وثوقالدوله، رئیسالوزرا، با قرارداد 1919 در پی تحقق این اصلاحات برآمد، اما پیشینه منفی بریتانیا موجب ناکامی این قرارداد و بدنامی وثوقالدوله شد. در عین حال، نیاز به انجام اصلاحات در داخل کشور برای کسب جایگاه در عرصه سیاست جهانی احساس میشد، چرا که ادامه وضعیت کنونی، تهدید دیگری برای امنیت کشور به شمار میرفت.
**اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و بحران آذربایجان**
با وجود اصلاحات و تحولات در دوران سلطنت رضاشاه، فقدان دموکراسی به عنوان حلقه مفقوده تداوم این تحولات مطرح بود. این شرایط منجر به شکاف مجدد بین دولت و ملت شد؛ امری که در آغاز سلطنت رضاشاه، کمکی به وی از سوی نخبگان و فقیهان نگردید. بسیاری از این تحولات نتیجه آرمانهای مشروطه بودند. فقدان دموکراسی به رضاشاه اجازه نمیداد که از مدیریت بحران جنگ جهانی دو بهرهبرداری کند، در حالی که همسایهای مانند ترکیه توانست از این بحران بهخوبی عبور کند. به علت عدم وجود نخبگان منسجم و وجود شکاف در دولت و ملت، ایران به راحتی به اشغال شوروی و بریتانیا درآمد. در واقع، رضاشاه به رغم ناامیدی و ناتوانی در جلوگیری از اشغال کشور، برای ایجاد تغییرات جدی باید تلاش میکرد.**ایران، با اتکاء به محمدعلی فروغی، از فروپاشی سیاسی نجات یافت**
ایران در بحرانیترین دوران خود، موفق شد با کمک محمدعلی فروغی از فروپاشی ساختار سیاسی خود جلوگیری کند. فروغی با امضای پیمان اتحاد سهجانبه با شوروی و بریتانیا تلاش کرد تا کشور را از وضعیت اشغالگری به یک متحد قدرتمند برای متفقین تبدیل کند. در این شرایط، نهاد مجلس به فعالیت خود ادامه داد و حتی انتخابات مجلس چهاردهم نیز برگزار شد. هرچند این انتخابات تحت فشار نیروهای اشغالگر انجام شد، اما تعدادی از نمایندگان که نماینده واقعی ملت بودند، موفق به ورود به مجلس شدند.
فروغی به خاطر امضای این پیمان متهم به خیانت به وطن شد و برخی او را با وثوقالدوله مقایسه کردند. او حتی در حین سخنرانی در مجلس با حملات و توهینها روبرو شد، اما از اتهامات هراسی نداشت و برای تاریخ زندگی نمیکرد. او همچنین برای تضمین پیمان از ایالات متحده دعوت کرد تا در این توافق حضور یابد.
فروغی که همواره درباره طمع ارضی روسها هشدار داده بود، به نوعی آینده پس از جنگ را پیشبینی کرده بود، زمانی که شوروی از خروج نیروهای خود از مناطق تحت اشغال خودداری میکرد. دستاوردهای او در این زمینه توسط احمد قوام در راستای نجات آذربایجان پیگیری شد. قوام علاوه بر شکایت ایران در سازمان ملل، ضمن گشایش باب مذاکره با استالین، توانست اجماع ملی را برای حل مسالمتآمیز بحران ایجاد کند، هرچند که اقدامات فرقه دموکرات آذربایجان نهایتاً به دخالت نظامی انجامید.
**سخن پایانی**
تجربیات تاریخی ایران نشان میدهد که توانمندسازی داخلی در کنار دیپلماسی، ابزارهای کلیدی برای عبور از بحرانها هستند. این دو مسیر نیاز به اجماع ملی دارند، زیرا شکاف میان دولت و ملت یکی از بزرگترین تهدیدات برای کشور محسوب میشود. از سوی دیگر، دوگانهسازیهای اجتماعی نظیر شرافت و خیانت یا مقاومت و سازش خطر جدیتری را به وجود میآورند که میتواند به تقسیم جامعه به دو بخش متضاد منجر شده و سبب بیثباتی داخلی شود.











