به گزارش خبردونی به نقل از ایبنا، آناهید خزیر در اشاره به اهمیت خلیج فارس گفت: این آبراه با تاریخ سرشار و چالشهای فراوان خود، نمادی از ثروت و قدرت ایران به شمار میآید. اما همزمان، نتیجه جذابیتهای آن، جلب بیگانگان و تهدیدات ناشی از آن بوده است. خزیر افزود: این خلیج به عنوان یک دارائی استراتژیک، همواره مورد توجه جهانیان قرار داشته و نامش با سرنوشت ایران گره خورده است.
در این راستا، کتاب «تاریخ خلیج فارس؛ از قدیمترین دوران تا کنون» به قلم لارنس جی. پاتر و ترجمه محمد آقاجری از سوی نشر ققنوس منتشر شده است. این اثر که به چاپ سوم خود رسیده، به بررسی ابعاد مختلف این حوزه آبی میپردازد و مقالاتی از نویسندگان مختلف همچون تی پاتس و گری سیک را شامل میشود.
کتاب بهویژه بر نگاه کلنگر به خلیج فارس تأکید دارد و آن را تنها یک ملحقه به تمدنهای اطراف نمیداند. این رویکرد جدید به بررسیهای تاریخی، حاکی از عمق و غنای فرهنگی و اجتماعی این منطقه میباشد، هرچند گاهی ممکن است بر استقلال این منطقه از ایران تأکید بیشتری شود.
نویسندگان این کتاب با استفاده از روایات تاریخی، خوانندگان را به سفر در زمان و مکان میبرند و تجارب قرون مختلف را در بستر این خلیج به تصویر میکشند. این اثر با ارائه اطلاعاتی جدید و بدیع، میتواند نقطه عطفی برای مطالعات آینده در این حوزه باشد.
علاوه بر این، یکی از نکات جالب توجه این است که بسیاری از کاوشهای باستانشناسی در کرانههای جنوبی خلیج فارس متمرکز است، که میتواند منجر به شکلگیری دیدگاهی نادرست درباره پیشینه تاریخی این منطقه گردد. این موضوع چالشی جدی برای شناخت صحیح خلیج فارس محسوب میشود و تأکیدی بر اهمیت نگهداشت این میراث فرهنگی و تاریخی است.### بازنویسی تاریخ خلیجفارس
در سالهای اخیر، توجه به اقیانوسها بهعنوان موضوعی مهم در پژوهشهای تاریخی، بهویژه در انتشارهای نشریه «بازنگریهای تاریخی آمریکا»، افزایش یافته است. مقدمه این نشریه اعلام میکند که «خلیجفارس دیگر فاقد تاریخ نخواهد بود و بهویژه در دوره کنونی، تاریخ آن در حال شکلگیری است». بخش عمدهای از تاریخ اقیانوس هند، به ویژه توسعه خلیجفارس از آغاز دوران معاصر، به تحولات ناشی از سلطه قدرتهای خارجی نظیر پرتغالیها در قرن شانزدهم، هلندیها در قرن هفدهم و انگلیسیها از اواخر قرن هجدهم پرداخته است. شرکتهای تجاری اروپایی نظیر شرکت انگلیسی هند شرقی، هلندی هند شرقی و شرکت فرانسه هند همه گزارشهای جامعی از فعالیتهای خود در این منطقه به جا گذاشتهاند که محققان به بررسی آن پرداختهاند.
این آثار، با توجه به کمبود نوشتههای محلی درباره خلیجفارس، به توصیف این منطقه با محوریت تجارت دریایی و همکاری یا تضاد با بیگانگان پرداختهاند. با این حال، به گفته فلور، «اروپاییها در اینجا نمیتوانستند مستعمرات دائمی ایجاد کنند و همواره در اقلیت بودند و به قدرتهای محلی وابسته بودند». بنابراین، درک تعاملات بین اروپا و آسیا بدون تفکیک این مداخلات نمیسر نیست.
تاریخنگاری خلیجفارس از دیرباز در انحصار خارجیها، به ویژه انگلیسیها قرار داشته که نزدیک به ۱۵۰ سال در این منطقه سلطه داشتند. این نویسندگان به دلایل استراتژیک به خلیجفارس توجه داشتند و از حمایت امپراتوری انگلیس برخوردار بودند. اما اخیراً آثاری پیشرفتهتری در زمینه تاریخ بومی این منطقه منتشر شده است. میان نسل جدید مورخان در ایران و کشورهای عربی احساس ناکامی وجود دارد از اینکه دیگران از گذشته، تاریخ این ناحیه را به انحصار خود در آوردهاند.
در دهه ۱۹۷۰، دانشگاهی جدید از مورخان عرب در خلیجفارس به انتقاد از مرزبندیها و تغییرات اقتصادی ناشی از مداخلات انگلیس پرداختند. این پژوهشگران معتقد بودند که انگلیس با تسلط بر تجارت و محدود کردن بومیان به فعالیتهای کوچک، باعث تغییر در الگوهای اقتصادی سنتی این منطقه شده است. بعد از انقلاب ایران، توجه مورخان به تأثیرات منفی مداخلات اروپایی در خلیجفارس بیشتر شد و نقد بر حکومتهای خود نیز گسترش یافت.
نکته قابل توجه این است که انگلستان در قرنهای هجدهم و نوزدهم به «دزدی دریایی» انتقاد میکرد، در حالی که این عمل میتواند بهعنوان واکنش مشروعی در برابر تجاوز بیگانگان تلقی شود. دزدی دریایی میتواند بهعنوان نبردی دریایی یا انتقال منازعات قبیلهای به دریا و مالیات بستن در ازای حمایت نیز تعریف شود. این نگرش که نیاکان شیوخ امارات متحده عربی در گذشته دزد دریایی بودهاند، همواره موجب نارضایتی حاکمان محلی شده است.
در مناقشات ارضی کنونی در خلیجفارس، مانند جنگهای ایران و عراق و جنگ عراق و کویت، بیشتر اسناد مهم بهدست کارمندان غیرنظامی انگلیس در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم جمعآوری شده است. در این میان، آثار محلی به زبانهای عربی و فارسی بسیار اندک و نادر از آب درآمده است. بهویژه اینکه تاکنون دولت ایران نتوانسته اسناد تاریخی بیشتری برای تأیید مالکیت جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک ارائه کند.### پرتغالیها در خلیجفارس؛ گزارشی از تاریخ
کتاب «حضور پرتغالیها در خلیجفارس» اثر خوآئو تلیس اِکونیا به بررسی سهسده تعامل پرتغال با این منطقه میپردازد. در این اثر اشاره شده که پرتغال از سال ۱۵۰۷ تا ۱۷۵۰ نفوذی پایدار در خلیجفارس داشته است، بهطوریکه این منطقه بهعنوان یک حاشیه در امپراتوری آسایی آنان، تحت تأثیر و وابستگی به امنیت هند قرار داشت. خلیجفارس، به غیر از مسقط، منبع درآمدی ثابت برای پرتغالیها محسوب میشد و جزیره هرمز بهعنوان یک دژ کارآمد، نقش مهمی در اقتصاد این امپراتوری ایفا میکرد.
هرچند پرتغالیها بهطور مستقیم در تمامی سواحل خلیجفارس مستقر نبوده و حضوری محدود داشتند، تمرکز آنان عمدتاً بر جزیره هرمز بهعنوان یک مرکز کلیدی تجاری بود. مقامات محلی و اشراف هرمز همچنان توانستند استقلال خود را حفظ کنند و این امر به حفظ ساختار اداری قبل از ورود پرتغالیها انجامید. نیروی دریایی پرتغال نیز از سال ۱۵۱۵ تا اواخر دوره فعالیت آنان در خلیجفارس، بهمنظور تضمین امنیت دریایی فعال بود، هرچند فعالیتهای نظامی آنان بیشتر به زمانهایی محدود میشد که تهدیدی برای تجارت و امنیت این محور وجود داشت.
با وجود تصرف هرمز، پرتغالیها بهسختی احساس نیاز به استقرار پادگانهای فراوان کردند و اغلب ترجیح میدادند که نیروی دریایی برای حفظ سلطه و نفوذ خود به کار بگیرند. این رویکرد تغییراتی در نیمه دوم سده شانزدهم به خود دید، بهخصوص پس از افزایش تهدیدات از سوی امپراتوری عثمانی. البته ناکامیها مانند حمله به بحرین در سال ۱۵۲۹ نشاندهنده ضعف در تثبیت قدرت نظامی آنان در منطقه بود.
وضعیت نظامی و دیپلماتیک پرتغالیها از محاسن و معایب خود برخوردار بود. علیرغم افزایش تعداد نیروها در هرمز از ۴۱۰ نفر در سال ۱۵۸۱ به ۵۳۴ نفر در سال ۱۶۱۰، این تعداد در مقابل قدرت نظامی عمان بسیار ناچیز بود. افزایش ردههای نظامی در پرتغال تحت فشارهای سیاسی، اقتصادی و در جواب به مزاحمتهای دزدان دریایی ناشی از نخیلو و همچنین تقویت حکومت صفوی در این منطقه صورت گرفت.**نتایج تاریخی دخالت عمان در خلیجفارس و نقش آمریکا در سده بیستم**
در دهه 1640، عمان به صورت فزایندهای در تحولات خلیجفارس و نواحی غربی اقیانوس هند وارد شد. حضور قدرتهای خارجی، به ویژه انگلیس و هلند، در قرن هفدهم، به تشدید خشونتها در این منطقه انجامید و نشانهای از یک تحولی بزرگ در دریاهای آسیایی به شمار میرفت.
مطالعات نشان میدهد که دیدگاه پرتغالیها نسبت به واقعیتهای خلیجفارس، به ویژه در خصوص سازمانهای سیاسی محلی و روابط اجتماعی، از دقت کافی برخوردار نبوده و تحریف شده است. مذهب به عنوان عامل تعیینکننده، فاصلهای جدی میان گروهها ایجاد کرده که این شکاف هرگز به طور کامل برطرف نشد. در حالی که خلیجفارس و اطراف آن، به ویژه ایران، محیطی نامناسب برای فعالیتهای تبلیغی مذهبی به شمار میرفت، تلاشهای متعدد مبلغان به نتیجه دلخواه نرسید. مبلغان ژزوئیت در سال 1568 به فعالیتهای خود در این منطقه پایان دادند، و دیگر گروهها نیز موفقیتی فراتر از آنان نداشتند. آوگوستینیها در برونبومهای پرتغالی فعالیت کردند و در ایران محفلهایی تشکیل دادند، اما روحیه جنگجویانه آنان همچنان پابرجا ماند.
**آمریکا و خلیجفارس در سده بیستم**
بخش دیگری از تحلیلها به نقش آمریکا در خلیجفارس در سده بیستم اختصاص دارد. گری سیک، محقق این حوزه، اشاره میکند که پنجاه سال طول کشید تا آمریکا به عنوان قدرت برتر در این منطقه شناخته شود. فرآیند ورود آمریکا به این ناحیه ابتدا به منظور حمایت از شوروی در جنگ جهانی دوم بود، اما پس از جنگ، این کشور حدود 25 سال نیروهای خود را از خلیجفارس خارج کرد.
آمریکا در سال 1971 به توافقی امنیتی با ایران و به طرز غیررسمی با عربستان دست یافت. با وقوع انقلاب ایران، این توافق لغو شد و آمریکا زیرساختهای نظامی خود را در خلیجفارس گسترش داد. این اقدامات عمدتاً به شرایط جنگ ایران و عراق و بعداً به حمله عراق به کویت در سال 1991 مرتبط بود، که آمریکا را به حضور نظامی در منطقه واداشت.
منافع آمریکا در خلیجفارس به دو محور اصلی، یعنی دسترسی به منابع نفتی و جلوگیری از کنترل کشورهای متخاصم بر این منابع، محدود میشد. در حین جنگ سرد، تهدید اصلی از سمت شوروی مطرح بود و پس از فروپاشی آن، عراق و ایران مورد توجه بیشتری قرار گرفتند.
اهداف دیگر از جمله حفظ ثبات و استقلال کشورهای خلیجفارس و محدود کردن تهدیدات اسلام رادیکال، به طور غیررسمی به منافع اصلی آمریکا مرتبط بودند. حفظ امنیت اسرائیل نیز یکی دیگر از عوامل مهم در سیاستهای خاورمیانهای آمریکا در این دوره به شمار میآید و این موضوعات به صورت نزدیک با یکدیگر در تعامل بودند.ایالات متحده در خلیجفارس به ویژه در زمینه رقابت با اتحاد شوروی، نگاهی استراتژیک داشت. تحولات منطقهای تحت مؤلفههای جهانی تجزیه و تحلیل میشدند و این باور که نفت و مسئله فلسطین تفکیکپذیرند، به تقویت این دیدگاه کمک کرد. با این حال، پس از پایان جنگ سرد و خروج اتحاد شوروی از معادله، آمریکا توجه بیشتری به مسائل منطقهای معطوف کرد و تفکیکهای سابق به تدریج از بین رفت.
سیاست آمریکا در این زمینه به طور تدریجی آشکار شد و تأثیر قابلتوجهی بر شکلگیری خلیجفارس نوین داشت. این گزارش به بررسی نقاط عطف مهمی میپردازد که نشاندهنده نحوه تأثیرگذاری سیاستهای نامرتبط آمریکا بر حضور این کشور در این منطقه است.
**سلطه آمریکا در جنگ جهانی دوم**
قبل از جنگ جهانی دوم، نقش آمریکا در خلیجفارس محدود بود و این منطقه تحت نظارت بریتانیا قرار داشت. نخستین برخورد آمریکا با خلیجفارس به قرن نوزدهم برمیگردد و در آن زمان، تماسهای سیاسی و نظامی این کشور با منطقه بسیار کم بود.
تسلط ایالات متحده بر خلیجفارس در جنگ جهانی دوم به منظور نظارت بر خطوط تدارکاتی به شوروی صورت گرفت. تا سال ۱۹۹۱، تعداد ۳۰ هزار سرباز آمریکایی در این ناحیه مستقر بودند، و این تعداد بزرگترین نیروی آمریکایی در خلیجفارس به شمار میرفت. ناوگان خاورمیانه آمریکا که در سال ۱۹۴۷ تأسیس شد، با نیروهای بریتانیایی مستقر در بحرین همکاری داشت.
تصمیم بریتانیا برای خروج از منطقۀ شرق سوئز در سال ۱۹۶۸، حرکتی غیرمنتظره برای واشینگتن بود، بهویژه در شرایطی که آمریکا درگیر مشکلاتی دیگر بود. با ورود نیکسون به کاخ سفید در سال ۱۹۶۹، سیاستهای ایالات متحده درخصوص خلیجفارس مورد بازنگری قرار گرفت و تلاشهایی برای تعریف مجدد منافع امنیتی این کشور آغاز شد.
نتیجه این بازنگری به شکلگیری دکترین نیکسون انجامید که بر همکاریهای امنیتی با کشورهای منطقه تأکید میکرد. در این راستا، ایران و عربستان به عنوان دو محور اصلی معرفی شدند و بهویژه ایران از اهمیت بیشتری برخوردار بود. روابط نزدیک میان واشینگتن و تهران در سال ۱۹۷۲ تحت مذاکرات نیکسون و کیسینجر شکل گرفت و توافقاتی مبنی بر افزایش مشاوران نظامی به امضاء رسید. این توافقات به ایران اجازه میداد تا به تسلیحات جنگی پیشرفته آمریکا دسترسی داشته باشد، در عوض شاه ایران نقش محوری را در حمایت از منافع ایالات متحده در خلیجفارس بر عهده میگرفت. نیکسون در پایان جلسه به سادگی از شاه درخواست حمایت کرد.











