تماس با ما

به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، «کتاب‌ها شیمیایی نمی‌شوند» زندگی‌نامه صلاح عبدالامیر عسکرپور، معروف به شیخ صلاح، اثر محبوبه شمشیرگرها، به بررسی مبارزات این مجاهد عراقی در برابر رژیم بعث می‌پردازد. این اثر نه‌تنها فعالیت‌های او در واحد اطلاعات عملیاتی سپاه پاسداران در دوران جنگ تحمیلی را تجزیه و تحلیل می‌کند، بلکه به مأموریت او برای جمع‌آوری اطلاعات از فرماندهان بعثی بعد از جنگ نیز اشاره دارد.

شیخ صلاح که اصالتاً ایرانی و در عراق به دنیا آمده است، بعد از شروع سرکوب‌ها توسط رژیم بعث به ایران مهاجرت کرد و نقش بسزایی در تحلیل اطلاعات نظامی ایفا نمود. این کتاب، روایتگر تلاش‌ها و دشواری‌های او، نگرشی متفاوت از تاریخ جنگ ایران و عراق را ارائه می‌دهد.

صلاح عبدالامیر عسکرپور در کربلا و در یک خانواده ایرانی‌الاصل به دنیا آمد. خانواده او که از یزد به عراق آمده بودند، در این کشور شناخته‌شده بودند، اما با قدرت گرفتن رژیم بعث و سرکوب مخالفان، او به گروه‌های انقلابی پیوست و به دلیل فعالیت‌هایش از عراق اخراج شد. مهاجرت به ایران به او فرصت داد تا در مقام نیروی اطلاعات عملیات در زمان جنگ فعالیت کند.

پس از پایان جنگ، صلاح عبدالامیر مأموریتی خاص را بر عهده گرفت: بازگشت به عراق و مصاحبه با فرماندهان بعثی برای جمع‌آوری اطلاعات جنگ. با آشنایی به فرهنگ و جغرافیای عراق، به شجاعت و تیزهوشی توانست صدها ساعت گفتگو با فرماندهان رژیم بعث را به ثبت برساند. این بخش از کتاب، روایتگر چالش‌ها و خطرات این ماموریت حساس است.

یکی از شخصیت‌های مورد بحث در این کتاب، صبیح عمران طرفه، فرمانده تیپ ۶ زرهی ارتش عراق است که در عملیات خرمشهر نقش کلیدی داشت. او در سال ۱۹۶۲ با درجه ستوان دومی از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد و ظرف مدت کوتاهی به درجات بالاتری در ارتش عراق دست یافت. وی در جنگ ۱۹۷۳ با اعراب موفق به جلوگیری از سقوط دمشق شد و به عنوان یکی از قهرمانان جنگ شناخته شد.

صبیح در سال‌های بعد به فرماندهی تیپ ۴۲ و سپس تیپ ۱۰ زرهی منصوب شد و بر حفاظت از بغداد نظارت داشت. او با درجه سرلشکر، در عملیات‌های مهمی شرکت کرد و مسئولیت مشاوره به صدام حسین را بر عهده داشت.

در این میان، یک روز سرتیپ جمال با خبر داد که سپهبد صبیح عمران تازه از آمریکا برگشته و در منزلش در بغداد به سر می‌برد. جمال پیشنهاد کرد که به بهانه‌ای برای ملاقات با او اقدام کنیم، به طوری که صلاح بتواند در نوشتن خاطراتش کمک کند.در روز بعد، جمال به هتل مهاجر بغداد آمد و با هم شیرینی تهیه کردیم. صبیح در ابتدا به جدیت صحبت‌های مرا توجه نکرد؛ اما من به عنوان فردی که سابقه خدمت در یگان او را داشتم، گفتم: «شما را به عنوان فرمانده‌ای دلسوز و زحمت‌کش برای ارتش عراق می‌شناسم و فکر می‌کنم با این همه تجربه نمی‌بایست به تاریخ مدیون باشید.» او در پاسخ گفت: «در واقع به همین دلیل شروع به نوشتن خاطراتم کرده‌ام.» پس از آن از من پرسید که کجا در یگان او خدمت کرده‌ام و سپس توضیحاتی درباره وضعیت خود و گروهان و گردانی که در آنجا بودم، ارائه کردم و حتی به افسر اداری آن زمان، سروان راتب، اشاره کردم.

به او گفتم که من از یک مرکز پژوهشی آمده‌ام و می‌توانم خاطراتش را برای چاپ آماده کنم. او اعلام کرد که دخترش مشغول انتخاب مناسبی برای بخش‌های مختلف خاطرات است و پس از پایان کار با سرتیپ جمال هماهنگ خواهد کرد. همچنین از من پرسید که چرا از او تعریف کرده‌ام و من گفتم: «چون خدمات شما به ارتش و ارتشی‌ها زیاد بوده و به ویژه کاری که برای فرماندهان کرده‌اید، ارزشمند است. شما هم گفتید که حق و حقوق نظامیان در یگان زرهی با دیگر یگان‌ها برابر شود و این تأثیر زیادی در ارتش داشت.» او تأکید کرد که با ستاد کل در این خصوص مشکلاتی داشته است.

پس از آن، به بحث درباره برخی فرماندهان پرداختم و از او پرسیدم درباره نزار خزرجی چه نظری دارد. صبیح با تعجب خواست بداند از کجا اطلاع دارم و توضیح داد که نزار از لحاظ نظامی خوب بود، اما از نظر اخلاقی مشکل داشت. او به ماجرای عهده‌دار شدن کار ستادی خود اشاره کرد و توضیحات بیشتری ارائه داد. من هم به او گفتم که ماهر عبدالرشید از نطر نظامی خوب است اما از لحاظ اخلاقی قابل مقایسه نیست. او با تأکید گفت: «ماهر بی‌لیاقت و بداخلاق بود.»

در ادامه، من درباره تاریخ فارغ‌التحصیلی ماهر توضیحاتی دادم که با تعجب صبیح همراه بود. همچنین درباره اشتباهات صدام پرسیدم که او دو اشتباه عمده را برشمرد: یکی توجه بیش از حد به حزب بعث و دیگری سپردن مسئولیت‌ها به افراد غیرلایق بر اساس نسبت‌های خانوادگی.

در پایان، کتاب «کتاب‌ها شیمیایی نمی‌شوند» به تألیف محبوبه شمشیرگرها که به همت انتشارات روایت فتح منتشر شده است، معرفی شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *